X
تبلیغات
 
Connetion
وبسایتی برای بهتر شدن ... .
درباره وبلاگ


Soon
آرشيو وبلاگ
نويسندگان
نظرسنجی
این وبسایت را چگونه ارزیابی میکنید ؟







آمار وبلاگ
  • افراد آنلاین : ۱
  • بازدید امروز : ۱
  • بازدید دیروز : ۰
  • بازدید این هفته : ۱
  • بازدید این ماه : ۱
  • بازدید امسال : ۳۲۷۹
  • بازدید کل : ۹۳۴۹۸
  • تعداد پست ها : ۱۲۱
  • تعداد نظرات : ۷۳

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد ... استوار بودم و تنومند !
من را انتخاب کرد ...
دستی به تنه ام کشید، تبرش را در آورد و زد ... زد ... محکم و محکم تر ...

ادامه :

به خود میبالیدم، دیگر نمی خواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود !

سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومند تر بود ...
مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه ای، نه عصای پیر مردی ...
خشک شدم ..
بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ...
ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !
ای انسان، تا مطمئن نشدی، احساس نریز ... زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن، خشک می شود !!!!


نوع مطلب : سرگرمی ،
سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱
ares
نظرات
نبی در 12 مرداد 1391 - 0:24 گفته :
جالب بود





ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :